حبيب الله الهاشمي الخوئي

203

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

الأدواء لهذا الداء العضال ، ويستشمّ من التدبّر فيها الاعتماد بالنفس لكلّ شخص . الترجمة مردى در حضرتش دنيا را بياد نكوهش گرفت وچون شنيد چنين فرمود : أي كسى كه از دنيا نكوهش ميكنى وبد ميگوئى تو خود فريفته آني وگول بيهودگيهاى آن دامنگير تو است ، تو خود فريفته دنيا شدى ودل بدان بستى سپس از ان بد ميگوئى عيبش مىجوئى تو بايد دنيا را مجرم شمارى يا اين كه دنيا حق دارد تو را مجرم بداند ، كي دنيا بتو اظهار عشق كرد وكى وكجا تو را فريفت وچه ناز وگرشمه اى با تو كرد راستى تو را بوسيلة گورهاى پوسيده پدرانت فريفت يا خوابگاه درون گور مادرانت چه قدر براي زندگى آنها در بستر مرگ دست وپا زدى واز آنها پرستارى كردى ودنبال بيمارستان وپزشك دويدى ، در آن بامدادى كه درمان تو دردى از آنها دوا نكرد ، وگريه وزاريت سودى بدانها نداد ، وشفقت ومهربانيت بدرد آنها نخورد ونفعى بر ايشان نداشت ، درخواست تو در باره نجات آنها باجابت نرسيد ، وبا همه نيروى خود نتوانستى در برابر مرگ از آنها دفاع كنى ، دنيا با همين مناظر آينده خودت را در برابرت مجسم كرد وقتلگاهت را بتو نشان داد . راستى كه دنيا محيط راستى است براي كسى كه براستى با آن در آيد ، وخانه عافيت وآسايش است براي كسى كه بخوبي آنرا بفهمد ، خانهء بىنيازى وثروتست براي كسى كه از آن توشه برگيرد ، خانهء پند است براي كسى كه بدان پند پذيرد ، مسجد دوستان خدا است ، محل نماز فرشته هاى خدا است ، فرودگاه وحى خدا است تجارتخانه أولياء خداست ، در آن كسب رحمت نموده وبهشت را بهره وسود گرفتند كي است آنكه نكوهشش ميكند با اين كه دنيا است كه خود اعلام جدائى كرده ، وفرياد مفارقت خود را بلند كرده است ، وخبر مرگ خود وأهل خود را منتشر ساخته ، با بلاهاى خود بلاء دوزخ را مجسم كرده ، وبا شادماني خود شادمانى بهشت را پيش چشم آورده ، شامگاهان آسايش آرد ، وبامدادان فاجعه وسوك زايد